گفت وگوی منو سردار در رابطه شهید همت

گفت وگوی منو سردار در رابطه شهید همت

ج س:سلام سردار خوبی عیدت مبارک.

س:سلام علی جان خوبی عیدتوهم مبارک (:

ج س:کجا بودی چند روز نبودی سردار؟

س:چن روز رزمایش داشتم اصفهان،شهررضا،ای دورو برا ؛خیلی عالی بود،اینجا عملیات چطور بود علی؟

ج س:اینجا عالی بود ؛ چنتا عملیات داشتیم. بعد بچه های ستاد اماده کردم واسه رژه.

س: اها! یادم رفت بگو کجا رفتم؟؟

ج س:کجا؟؟

س:سرخاک شهید همت!!

ج س:به به. سردار بگو تا بیشتر آشنا بشیم!

س:

تو روز ۱۲ فروردين سال ۱۳۳۴ هـ.ش تو شهرضا در خانواده ضعیف به دنيا آمد.

محمد ابراهيم در سايه محبت هاي پدر و مادر پاکدامن و مهربانش دوران کودکي را گذروند و بعد وارد مدرسه شد. تو دوران تحصيلش از هوش و استعداد بالایی برخوردار بود و با موفقيت دوران دبستان و دبيرستان را گذروند.

در تعطيلات تابستون با تلاش فراوان خرج خودشو  براي دانشگاه در اورد و از اين راه به خونواده زحمتکش خود کمک زیادی  کرد. اون شور و نشاط و مهر و محبت و صميميتي که داشت به اعضای خانواده صفا و صميميت ديگري مي بخشيد.

کودکی شهید همت

پدرش درباره کودکیش ميگه: «هنگامي که خسته از کار روزانه به خانه برمي گشتم، مي ديدم پسرم تمامي خستگي ها را از وجودم پاک مي کرد و اگر شبي او را نمي ديديم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.»

اشتياق محمد ابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث مي شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن ياد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. اين علاقه تا حدي بود که از آغاز رفتن به دبيرستان توانست قرائت کتاب آسماني قرآن را کاملا فرا گيرد و برخي از سوره هاي کوچک را نيز حفظ کنه.

ج س:چه ادمی یود!!!!!

س:بعد بیشتر در موردش میگم؛ فعلا…

درباره نویسنده